هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

238

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

نيزه‌اى سه شاخه بدست داشت و تمام اندامش در زره و كلاه‌خود پوشيده شده بود و در بدنش جايى براى نفوذ شمشير يا نيزه ديده نمىشد ، به مبارزه‌اش آمد . على با قامتى استوار و بىآنكه سپر يا زرهى داشته باشد تنها با شمشيرى كه بدست داشت پيش آمد مسلمانان و يهوديان ، همگى بر آن بودند كه اين ، پايان كار على است ولى او توانست از سبكبالى نداشتن سپر و زره‌پوش ، كمال بهره را ببرد و به « مرحب » اجازه داد تا با سپر و و زره و نيزهء خود ، پيش آيد در همين حال با جا خالى دادن به نيزه مرحب ، پرشى كرده و به دنبال آن با تمام قدرت بر مرحب يورش برد و شمشيرش را به قوت تمام بر سر وى فرود آورد ، كلاه‌خودش دريده شد و شمشير بر جمجمه‌اش وارد و آن را به دونيم كرد و در برابر چشمان وحشت‌زده يهوديان ، « مرحب » به زمين افتاد و به هلاكت رسيد . صداى پيروزى با تكبير و فرياد از لشكريان اسلام بلند شد . پس از آن ، او و همراهانش به سوى درب قلعه روان شدند و به دنبال بذل همهء نيروى خود ، آن را از جاى در آوردند يهوديانى كه از كشته شدن مرحب ، مبهوت مانده بودند از اين قلعه به قلعهء ديگر راه گريز مىيافتند . مقاومت آنها چندان طولى نكشيد يهوديان تسليم گشتند و پيامبر تحت شرايطى كه در كتاب « سيرة المصطفى » آنها را - يادآور شديم ، جان ايشان را در امان گرفت . پيامبر در بازگشت به مدينه ، راهى را انتخاب كرد كه به « وادى القرى » - روستايى كه گروهى يهودى در آن سكنى داشتند - ختم مىشد . اينان فاقد عدّه و عدد يهوديان خيبر بودند و با اين حال ، تسليم مسلمانان نگشتند و براى نبرد با آنها خود را آماده كردند . پيامبر آنچنان كه در روايت واقدى آمده است ، يارانش را بسيج كرد و پرچم را به سعد بن عبادهء انصارى سپرد و يهوديان را به اسلام فراخواند و از اينكه دچار سرنوشت يهوديان خيبر شوند برحذرشان داشت ولى آنها گرويدن به اسلام را نپذيرفتند و نسبت به مقاومت ، اصرار ورزيدند ، مردى از آنان به ميدان آمد و مسلمانان را به مبارزه طلبيد زبير بن - العوام به مصافش رفت و او را كشت . آنگاه يكى از قهرمانان سرسختشان پاى به ميدان گذارد . على ( ع ) او را به قتل رساند ؛ از آنها يكى پس از ديگرى به ميدان مىآمد و على آنها را مىكشت تا اينكه به همين ترتيب ، يازده تن از ايشان را به هلاكت رساند او با كشتن هر يك ، آنان را به اسلام فرا مىخواند و آنها رد مىكردند جنگ ميان آنها طى تمام آن روز ، جريان داشت ، روز بعد آنها تسليم شدند و پيامبر ( ص ) بر اموال و كالاهايى از آنان كه در نبرد به كار گرفته بودند دست يافت و زمينها و نخلستانها را به شرط واگذارى